نوشته های بی‌ ملاحظه

هم سابق هم فعلی

نوشته های بی‌ ملاحظه

هم سابق هم فعلی

پریودم‌ و هم رژیم‌رو‌شل تر کردم هم ورزش رو‌سبکتر. 

وزنم از یه هفته پیش همونه اما بدنم سفت شده و حس خوبی به خودم دارم. 


بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم غصه سرآید.


این دوست آخریم رو که از دست دادم خیلی حس خوبی داره! مریض نیستم. آخه واقعا انگار نمیفهمیدم یا خودمو‌میزدم به اون راه که یه دوست دارم. الان که نیستش واقعا انگار سبک‌ شدم. 

آدم های اشتباه بعد از رفتنشون این حس رو میدن انگار سبک شدی. این آدم ازم دوره و حتی وقتی ارتباط داشتیم چیز خاصی نمیگفتیم از یه سری موضوع مورد علاقه مشترک حرف میزدیم. اما الان میبینم چقدر این آدم سنگین بود.

ملافه خوشبوی تازه از ماشین لباسشویی درومده رو بغلم کردم و به مردنم فکر میکنم و به این که فکرهای من هیچ راهگشا نخواهند بود. 

و اینکه چرا «دیگری»»  ممکنه نجات باشه؟