هنوز فرشم نرسیده. این وسط یکم چیز میز گذاشتم تو قفسه ها، خیلی خوشگل شد. نمیتونم رومبلی انتخاب کنم تا فرش نیاد.
….همیشه همین بوده. باید با دیر شدن ساخت.
امروز هوا گرفته است
انقد صبر کردم موهام یکم بلند شن خسته شدم. فکر نکنم دیگه از این غلطا تو زندگیم بکنم. کلا دیگه غلط ملط تو زندگیم نمیکنم. کامل همه درسهام رو بلد شدم. الان داک ردفلگ شناسی و پست داک نلغزندگی و عدم تاب آوری دارم.
دلم برای آدمهایی تنگه که تو زندگیم نبودن.
خبر نداده که نمیاد. سوال که ازش داشتم فقط برای ۱۵ دقیقه وقتی که میخواسته بذاره طاقچه بالا گذاشته و با اکراه جواب داده. پیام میده “نمیتونم بیام فردا اما در دسترس خواهم بود… فقط برای تو.” ای ریدم تو اون محبت انحصاریت برای من!
یه اتفاق عجیبی برام افتاده . من این چند وقت همش فکر میکردم بهره وریم پایینه کارایی که میخوام رو نمیکنم چون همش سرم تو گوشیه و اسکرین تایمم بالاست.
الان دو سه روزه زیاد اسکرول نمیکنم ویدیوی مزخرف هم کمتر دیدم و به اون کارهام هم دارم رسیدگی میکنم (خیلی بهتر نسبت به قبل) خیلی از کارهای اجباری موبایلی رو هم انداختم رو لپتاپ . بعد الان اسکرین تایمم رو دیدم دو برابر همیشه است!
بهره وری من ظاهرا ربطی به اعتیادم به گوشی نداره!
از آدمای نمایشی بیزارم. اینایی که از کلمات اغراق امیز برای موقعیت های مسخره استفاده میکنن. ازینایی که هی میخوان بگن خوبن. ازینایی که چیزی که همه سالها پیش بهش رسیدن رو تازه بهش میرسن و ول نمیکنن دیگه انگار جاذبه رو کشف کردن.
ازینایی که هر کار میکنن که بگن منو ببینید.
دست خودم نیست مور مورم میشه.اصلا غیرقابل تحمل تر از اینا نیست.
دوشنبه ها بامداد خمار میبینم.سریال قوی ای نیست و مخصوصا اینکه یازده قسمته هیچ اتفاقی نیفتاده.بازی هاش هم خیلی قوی و خوب نیستن. ولی فضاسازی و طراحی صحنه اش خیلی قشنگه بیشتر برا اون میبینم و خوشم میاد از اون حال و هوا. الان دو هفته است به خودم حال میدم تو گوشی نگاه نمیکنم. میندازم رو لپ تاپ یه چایی با هل هم دم میکنم و کنارش به تیکه کیک میذارم و میشینم با آرامش خودمو در guilty pleasure ام غرق میکنم.
امروز صبح فرشی که گفته بودمو سفارش دادم گفته بعد از کریسمس میرسه.
+ دوست داشتم یه دوست (دختر) نزدیکم داشتم اونم پایه بامداد خمار بود با هم میدیدیم. و بعدش بحثای سبک و سخیف میکردیم اعم ازینکه خاک تو سر محبوبه. تا حالا دوستایی که خیلی شبیه خودم باشن خیلی کم داشتم. هرگز هم اهمیتی ندادم که دوستام چقد باهام فرق دارن. ولی باید جالب باشه یکی خیلی هم نظرت باشه.
یه گلدون یه سال پیشا خریدم که اسم گلش رو نمیدونستم. برادرم که دید گفت این گل سنگه. گله واقعا عینهو سنگ نه رشد میکرد نه خشک میشد هیچی بی واکنش! تا حدی که فکر کردم حتما مصنوعیه! یکی دوبار یکی دو برگش رو کندم پاره کردم ببینم پلاستیک نباشه.
تا چند وقت پیش که متوجه شدم برگاش دارن خشک میشن. خب الحمدلله که زنده بود که خشک میشد ولی ناراحت شدم و گذاشتم یکم جلو پنجره و چند روز پیش دیدم طوریش نیست چون از شاخه های پایینیش جوونه های تازه زده و داره برگای قدیمی رو خشک میکنه که جا برای برگای تازه باز کنه.
به عنوان گلی که یکسال عین مجسمه بود خیلی هیجان زده ام کرده.
راستی ارکیده ام امسال دو شاخه داده! کاش بلاگ اسکای انقد سر اپلود عکس سختش نکرده بود کلی عکس میذاشتم. چند بار تلاش کردم خیلی وقتمو گرفت.