یه تصمیم صغری گرفتم
امسال پاییز و زمستون خونه نمونم وبه خودم خوش بگذرونم.
چگونه، حقیقتش نمیدونم.
بذارید کمی از خودم و زندگی که ازش کمتر راضی ام وبه این دلیل در موردش صحبت نمیکنم، صحبت کنم. چون کون لق ملاحظات.
خونه من کمی حاشیه است ونه که جای بدی باشه، برعکس، تو یه محله ویلانشینخوشگل دور از کثافت مرکز شهر ونزدیکدریاست. ولی تو این محله ها کسی که ماشین نداره اصلا در نظر گرفته نمیشه و خودمونی بگم سگ ها صاحاب دارن اینجا و راحتتر جابجا میشن تا مهاجرا وبیپول ها . پیدا کردن یه خونه فوق نقلی هم از معجزات روزگار بود. حالا راوی گشاد این سطور نه که انقد عاجز باشه که نتونه به لکنته بخره فقط به سادگی گشاده و دو ساله میخواد گواهینامه اینجا رو بگیره ونگرفته.
حالا تصور کنید زمستون و پاییز که هوا زود تاریک میشه من با اتوبوس هایی که یه روز میان یه روز نمیان چقد میتونم دور برم و بیرون بمونم.
این از این.
نکته بعدی اینه که من از وقتی برای کار از شهر دانشگاماومدم اینجا، عملا هیچ دوست نزدیکی ندارم. یعنی نه مهمونی و دورهمی با دوستا، نه بیرون رفتن معمولی با دو تا دختر دیگه. این هم از گشادیمبود هم از نبود وقت هم خیلی چیزای دیگه که تو این دوسال برا خودم دو تا دوست نزدیک دست و پا نکردم.
میمونه قضیه قرار با پسرها. در این زمینه نسبت به بقیه زمینه ها ضعیف عمل نکردم اما خب قوی هم نبودم و خواهر اگه قسمت نمیشه خب تقصیر من چیه… بگذریم از اینکه من بیرون رفتن با پسر و دوست پسر رو تا قبل از اینکه فاب و یار نشده تفریح نمیدونم. اما فعلا همونش هم نیست و پریروز که تو یه اپ جدید ثبت نام کردم دیدم میخواد پولم ازم بگیره وگرنه اون ۴۸ نفری که بهم پیام دادن رو نشونم نمیده. والا برا دخترا این اپ ها باید مجانی باشه و منم برنتابیدم و هنوز ثبت نام نکرده کنسل کردم.
دیگه فعلا همین ها.
خلاصه ملتفتید که چرا تصمیم صغری من کبری است؟
ولی یه ویدئوی کوتاه دیدم از یه دختره با یه جفت بوت چرمی قهوه ای که میچرخید تو خیابون و کافه و دلم خواست. و کار دل هرچند مشکله حرف حرف دله.
اینا رودارم الان ساعت ۴ عصر سر کار مینویسم که بدترین تایمروزمه به علاوه اینکه امروز عصبی هم هستم و عملا اون هورمون هایی که مخصوص انگیزه و این قبیل تصمیم های فانتزی ان مرده ن. پس بعید میدونم تصمیم صغری م ازون تصمیم الکی ها باشه.