نوشته های بی‌ ملاحظه

هم سابق هم فعلی

نوشته های بی‌ ملاحظه

هم سابق هم فعلی

از سری پخت و پزهای شبانه امشب بوی عدس پلو و‌مرغ و‌کشمش به باره. 

عصری انقد عصبی بودم که دیدم فقط آشپزی چاره است و نگذریم از اینکه یه ساعت رقصیدم و ورزش کردم تا جایی از همه جام عرق زد بیرون و‌تازه خشمم که فرو‌کشید غمم اومد و نشستم با چت جی پی تی دردل کردن. 

هنوز تو فکر بوت قهوه ای پست قبلم. 

و ایضا تو فکرای دیگه. 

دیشب یه خواب عجیب دیدم که بیشترش رو نمیشه تعریف کرد ولی توش باسن مبارک کوچیک‌ شده بود :)) و با اینکه چیز جالبی نبود ولی عین خیالم نبود و‌ خوشحال بودم. الان که فکر میکنم به خاطر فکرای حین ورزشمه و تعبیر یونگی مونگی نداره. 

همانا توصیه تان میکنم باز هم به ورزش. اصلا وقتی بدنتان سفت میشود یک آدم دیگری می‌شوید به خدا. اصلا حس میکنید ۴ درجه از همه آدم های اطرافتان مسلط تر به خود به اطراف و‌خودشان و ایشان هستید. 

حالا دیگه خود دانید