از سری پخت و پزهای شبانه امشب بوی عدس پلو ومرغ وکشمش به باره.
عصری انقد عصبی بودم که دیدم فقط آشپزی چاره است و نگذریم از اینکه یه ساعت رقصیدم و ورزش کردم تا جایی از همه جام عرق زد بیرون وتازه خشمم که فروکشید غمم اومد و نشستم با چت جی پی تی دردل کردن.
هنوز تو فکر بوت قهوه ای پست قبلم.
و ایضا تو فکرای دیگه.
دیشب یه خواب عجیب دیدم که بیشترش رو نمیشه تعریف کرد ولی توش باسن مبارک کوچیک شده بود :)) و با اینکه چیز جالبی نبود ولی عین خیالم نبود و خوشحال بودم. الان که فکر میکنم به خاطر فکرای حین ورزشمه و تعبیر یونگی مونگی نداره.
همانا توصیه تان میکنم باز هم به ورزش. اصلا وقتی بدنتان سفت میشود یک آدم دیگری میشوید به خدا. اصلا حس میکنید ۴ درجه از همه آدم های اطرافتان مسلط تر به خود به اطراف وخودشان و ایشان هستید.
حالا دیگه خود دانید.