قرار بود برم لباس ببینم دوباره. واقعا نتونستم
تصمیم گرفتم امروز روبذارم روز انرژی گرفتن وفردا صبح برم موزه و عصرش برم مال یا همون پاساژ دوران نوجوانی خودم. (تازه هنوز بوت قهوه ای ها رونگرفتم)
دیروز و امروز ورزش نکردم چون فهمیدم تا بریک نکنی تغییر نمیکنی. یعنی اساسا توقف هم اندازه حرکت اساسیه!
حالا چجوری انرژی بگیرم برنامه ایه که الان میخوام بریزم.
شنیدید میگن شفا گرفتن از یه بحران عاطفی خطی نیست؟ درست شنیدید. گرچه در نهایت در طول زمان خطی هم میشه در نگاه کل نگرانه. بیشتر شبیه زمینیه که تی خیس میکشی و ذره ذره لکه های خیس محو میشن.
هربار که یه کم بی تفاوت تر نسبت به قبلی دوست داری جشنش بگیری آزادیت رو وفکر میکنی از این بهتر نمیشه. خوبیش اینه که یه ماه بعدش میبینی اوه خیلی بهترم شده. من میگم زمانی که دیگه حس کنی که حتی نمیخوای حال خوبت رو تف کنی تو صورت کسی که اون بحران رو تو زندگیت آورده چون اصلا حسابش هم نمیکنی اونجا یعنی بردی.