ایران که بودم حتی قبل از اینکه اقدام کرده باشم برای مهاجرت از یه سال و خرده ای قبلش هربار خرید میرفتم فقط چیزی رو برمیداشتم که بدونم این ور به کاره. مامانم مسخره ام میکرد میگفت حالا تو بذار دری به تخته بخوره. اون موقع ها مانتو میپوشیدیم (ابنجوری میگم چون فکر کنم الان دیگه مانتو نمیپوشن) ومن حاضر نبودم یه مانتو اضافه تر بخرم چون میگفتممیمونهبهدرد نمیخوره. در حالیکه اصلا حتی سرچ نکرده بودم ببینم چطور اپلای میخوام کنم. بقیه اش بماند.
بعدها همینجا تو همین کشور تو خونه های اجاره ای هیچ چیز اضافه ای نمیخریدم که بارم سنگین نشه چون میدونستم قراره یه روز چمدون ببیندم برم یه شهر دیگه.
دو سال و نیم پیش این خونه رو بلندمدت اجاره کردم و دیگه زیاد نترسیدم از خرت و پرت خریدن. برای اولین بار بعد از سالها تعداد کفش هام زیاد شد کفش مجلسی و تق تقی تورنگ های مختلف خریدم. حتی دکوری از ایران برداشتم آوردم اینجا. گلدون خریدم. پالتو و بارونی اضافه گذاشتم تو کمدها…
حالا دوباره یه فصل جدید اومده. ته دلم میدونه که باید ترمز این خرده خریدها روبکشم. لباس های کهنه رو که جدا میکنم میذارم تو یه چمدون مجزا برای بیرون دادن، ته دلم حس خوبی میگیرم که لااقل یکم سبک شد، لباس گرم امسال زیاد ندارم اما همش دو به شکم که حتی یه بلوز ساده دیگه بخرم یا نه چون معلوم نیست این زمستون که سر بیاد اینجا باشم هنوز یا نه.
از شما چه پنهون تو فکرم حتی برم یه چمدون بزرگ بخرم.