نوشته های بی‌ ملاحظه

هم سابق هم فعلی

نوشته های بی‌ ملاحظه

هم سابق هم فعلی

حس میکنم کسی هست، آدم خیلی خیلی مهمی هست که باید بروم با او صحبت کنم. برایش تعریف کنم. بهش همه چیز را بگویم. از خود جدیدم حرف بزنم. ازش حمایت بخواهم. 

حس میکنم ضروری است که باهاش قرار ملاقاتی داشته باشم. 

و او احتمالا از آینده برایم خواهد گفت. از قطعیت ها. 

بهم تبریک می‌گوید و بهم حتما خواهد گفت: خودت را ببخش. تو هرگز اشتباه نبوده ای. 

او باید بهم بگوید که حالا چه کار کنم. 

ممکن است گریه کنم. ممکن است بهش بگویم من راستی راستی هیچی حالیم نیست. او لبخند خواهد زد و‌خواهد گفت خودت را خیلی دست کم گرفته ای. هیچ جای نگرانی نیست. هیچ. 

ممکن است اما و اگر بیاورم. و او‌خواهد گفت: نترس. خیالت راحت. من امضا میکنم. من تضمین میکنم. 

و من میدانم که اعتبار او از اعتبار هر آدمی که توی زندگی ام تا به حال شناخته ام و خواهم شناخت بیشتر است.