هنوز عصبی ام.
از این «تمرین» جدید خوشم میاد. اولیش تمرین «تمرین کردن».
و بعدی هاش تمرین کردن چیزهای دیگه.
مثل تمرین خودداری. تمرین یعنی یادآوری پیوسته. و الزام. الزام با درک به وجود میاد. وقتی کامل درک کردی ملزم میشی. و با یادآوری مستمر تمرین میکنی.
چجوری درک میکنی؟
معمولا به سختی.
آدمها
آدمهایی که میشناسم
آدم هایی که ترک میکنم
آدم هایی که به یاد می آورم آدم هایی که از من گذر میکنند که از آنها گذر میکنم
وجود تکه تکه ی من هستند.
نه گفتگو نه عزلت نشینی در ذات خود مواجه یا فرار نیستند.
تا با که بنشینی و از که گذر کنی…
هر سلام دو معنی دارد
و هر خداحافظی هم…