-
این بیخبری مژده صد بوس و کنارست
شنبه 24 آبان 1404 10:35
ایران که بودم حتی قبل از اینکه اقدام کرده باشم برای مهاجرت از یه سال و خرده ای قبلش هربار خرید میرفتم فقط چیزی رو برمیداشتم که بدونم این ور به کاره. مامانم مسخره ام میکرد میگفت حالا تو بذار دری به تخته بخوره. اون موقع ها مانتو میپوشیدیم (ابنجوری میگم چون فکر کنم الان دیگه مانتو نمیپوشن) ومن حاضر نبودم یه مانتو اضافه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 آبان 1404 00:44
ایندفعه هیچگونه پی ام اسی نداشتم و خیلی خیلی عجیب بود تا اینکه خود روز اول پریود که مصادف شد با اون ضدحال شنبه و یهو از نظر روانی قل قل قل همینجور صخره به صخره کوه به کوه اومدم پایین تا دیروز صبح که اوجش بود پاشدم و فکر کردم زندگی از این تخمی تر مگه میشه آدم بدتر از من مگه هست. امروز صبح ولی مودم داره برمیگرده و خب...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 آبان 1404 16:47
یاد گرفتمکه اوقات خودمو تلخ نکنم. دنیا عادلانه نیست و معلوم هم نیست چجوری کار میکنه و نمیشه اعتماد کرد به هیچ آموخته ای. همینه که هست. بپذیر و سخت نگیر. و تا جایی که بلدی کار درست خودت روکن و شاد باش. اینا چیزاییه که من قطعی یاد گرفتم. پدرسگا اصلا پرونده ام رو باز نکردن و هیچی سه ساعت تو صف موندن برای اینکه برم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 آبان 1404 20:18
این ج .. ده خانم مسیول امور انسانی شرکت وقتی تو ایران جنگ شد و حالم بد بود و از استرس هر نیم ساعت بغضم میترکید نذاشت از خونه کار کنم. بهم گفت از ما خجالت نکش و راحت باش اگه میخوای جلو ما گریه کنی. زمانی که من حتی نمیتونستم با خونه تماس بگیرم چون اینترنت ایران قطع بود. حالا دخترش رفته امریکا و اپلیکیشنی که باش میخواد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 آبان 1404 23:59
به عکسای پنج ماه پیشم نگاه میکنم که موهامو اونهمه کوتاه کردم و حس میکنم تازه به خودم اومدم. یه جورایی از کاری که کردم تعجب میکنم انگار یکی دیگه اون تصمیم رو گرفته . انگار تو یه بی حسی روانی بودم. الان اگه بهم بگن حاضری دوباره اون کار روکنی میگم مگه دیوانه ام. ولی اونموقع کاملا مطمئن بودم و پشیمون هم نشدم. میخوام بگم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 آبان 1404 12:01
یکشنبه اول هر ماه موزه ها رایگان میشن اینجا. این دومین ماهه که دارم زورچپون فرهنگی میکنم و الان دارم میرم یه پارک باستان شناسی. حقیقتا به خاطر رایگان بودن نیست. یادتونه گفتم میخوام پاییز و زمستون امسال خونه نمونم؟ جز اونه. بوت قهوه ای هم نخریدم. کتونی سفید کهنه دوسال پیش پوشیدم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 آبان 1404 09:42
دیروز روز عجیبی بود انقد که امروز صبح اسهال شدم. من صبح روز بعد روزهای سخت اسهال میشم! هفت صبحه وهنوز نتونستم خودم و افکارم روجمع کنم تنها آورده ام از تمام مشقت روحی دیروز فعلا فقط یه جمله استعاریه. کهسرلوحه امورم سر کار میشه. رسیدم به پنجاه کیلو و نیم. روی شکم هم اون دوتا خط عمودی افتاده اما هنوز جا دارم که عضله...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 آبان 1404 21:14
There'll be one more night and things will be made right Again I'll hold you tight my dear One more day and I'll collect my pay And soon be far away from here
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 مهر 1404 09:59
دختر بالاخره یه ذره دیگه کم کردم. دقیقا هربار یه وعده فست فود چرب وکثیف میخورم فرداش وزنم کمتر میشه :)) هنوز دوتا سه کیلو دیگه مونده. راستش از این ذره ذره کمکردنم ناراحت نیستم چون پوستم سالمتر میمونه. ورزش ورژیم به من صبر و مداومت رو در معنای واقعی خودشون یاد داد. اگر ورزش نمیکردم و فقط رژیممیگرفتم احتمالا تا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 مهر 1404 13:49
امروزمرخصی ام وحدس بزنید؟ بله قورمه سبزی باز گذاشتم. صبح حیاط شستم لباس پهن کردم تو آفتاب و اونی که میشناسه میدونه من چقد ازین کارا لذت میبرم. مرغدار دیشب دوباره پیام داد. فکر کرده بودم دیگه دست برداشت. اما بنده خدا کلیک کرده. شاید یادتون باشه قرار داشتم یه ماه پیش اینا باهاش . یا شایدم بیشتر گذشته. رفتم و دوستش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 مهر 1404 17:05
قرار بود برم لباس ببینم دوباره. واقعا نتونستم تصمیم گرفتم امروز روبذارم روز انرژی گرفتن وفردا صبح برم موزه و عصرش برم مال یا همون پاساژ دوران نوجوانی خودم. (تازه هنوز بوت قهوه ای ها رونگرفتم) دیروز و امروز ورزش نکردم چون فهمیدم تا بریک نکنی تغییر نمیکنی. یعنی اساسا توقف هم اندازه حرکت اساسیه! حالا چجوری انرژی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 مهر 1404 12:55
به چت جی پی تی میگم یه ناهار فوری بهم پیشنهاد بده هر چی میگه میگم ندارم تو خونه، آخرش برام نوشت: میخوای برات یه لیست خرید بنویسم؟ :))
-
قر تو کمر فراوونه
پنجشنبه 10 مهر 1404 23:40
من از مدل زندگی کردن الانم خیلی راضی ام و متاسفانه باید عوضش کنم با اینکه خیلی راضی ام. چون اینجوری به هیچ جا نمیرسم. محوریت کل وقت آزادم شده رقصیدن، ورزش، آشپزی. و دیگه هیچی برام مهم نیست. اعتراف میکنم زندگی خیلی گواراییه ولی وقتی وقت آزادت اینهمه کمه و هزارتا الویت دیگه داری راه خیلی درستی نیست. +اونی که چند پست قبل...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 مهر 1404 01:31
از وقتی غروبا ورزش میکنم خواب شبم افتاده یازده و نیم به بعد. دیشب نگم براتون چی خواب دیدم… ازون خوابا که صبح میگی: نههههه خواب بود؟! و حاضری دار و ندارت رو بدی و برگردی بری تو اون خوابه بمونی و بیرون نیای. ازون خوابا که شب بعدش که الان باشه تو تخت با خودت میگی: یعنی باز ادامه دیشبه؟ خیلی وقت بود خیلی وقت که خواب خوب...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 مهر 1404 23:17
ا ز سری پخت و پزهای شبانه امشب بوی عدس پلو ومرغ وکشمش به باره. عصری انقد عصبی بودم که دیدم فقط آشپزی چاره است و نگذریم از اینکه یه ساعت رقصیدم و ورزش کردم تا جایی از همه جام عرق زد بیرون وتازه خشمم که فروکشید غمم اومد و نشستم با چت جی پی تی دردل کردن. هنوز تو فکر بوت قهوه ای پست قبلم. و ایضا تو فکرای دیگه. دیشب یه...
-
بعد از چند سال از اومدن پاییز خوشحالم
سهشنبه 8 مهر 1404 15:25
یه تصمیم صغری گرفتم امسال پاییز و زمستون خونه نمونم وبه خودم خوش بگذرونم. چگونه، حقیقتش نمیدونم. بذارید کمی از خودم و زندگی که ازش کمتر راضی ام وبه این دلیل در موردش صحبت نمیکنم، صحبت کنم. چون کون لق ملاحظات. خونه من کمی حاشیه است ونه که جای بدی باشه، برعکس، تو یه محله ویلانشینخوشگل دور از کثافت مرکز شهر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 مهر 1404 00:25
میدونی کارمای مستقیم اونی که دروغ میگه پنهان کاری یا خیانت میکنه چیه؟ هرگز واقعا دوست داشته نمیشه. چون خود واقعیش همیشه پنهان بوده. تو فکر میکنی اوه اون خائن عوضی رو اونهمه دوست داشتم! نه! تو تصویری که اون به تو ارائه میداد رو دوست داشتی. اون آدم هرگز دوست داشته نشده. پاداش حقیقی بودن اینه که اگه کسی دوستت داره یا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مهر 1404 10:08
وزنم تکون خورد . تقریبا دو کیلو کم کردم از دو هفته پیش. شلواره اندازم شد ولی هنوز دور شکمم اونی نشده که میخوام. اما الان که سبکترم ورزش برام راحتتره و به نظرم میرسم به اون چیزی که میخوام. دلم برای نون و برنج تنگ نشده فقط یه ذره کم خوردن اذیتم میکنه. یعنی بیشتر دلم برا این تنگ شده که یه بار سیر کامل بشم و غش کنم وبگم...
-
Sapiosexuality
جمعه 4 مهر 1404 18:44
شما هم فکر میکنید معلمی کردن یعنی آموزش ، سکسیه؟ اصلا هم شوخی ندارم.
-
نژادپرست درون
جمعه 4 مهر 1404 11:23
من از ایتالیا خیلی راضی نیستم به خاطر مردم و فرهنگ ارتباط برقرار کردنشون و همیشه دلم میخواست با آدم های درونگراتر و صادق تر و شفاف تر و دقیق تر سر و کار داشته باشم. اما حالا نمیدونم چرا دلم میخواد بردارم برم اسپانیا که میگن مردمش خیلی گرم تر از ایتالیایی ها هستن. شاید من اشتباه میکنم و شاید تمام این ها قضاوت های ذهنی...
-
کباب تابه ای با گوجه
دوشنبه 31 شهریور 1404 23:40
من شبا چه کار میکنم ده ده ونیم؟ بله کباب تابه ای درست میکنم برای ناهار فردا. چه بویی نصف شبی… امروز نیز ورزش ننموندم. یه چیزی توکله ام میگه نبند این پست رو یه چیز خوبی الان مینویسی. اما حقیقتا بهترین چیزی که الان برای ارائه دارم بوی این کباب تابه ایه با گوجه است که نمیتونم باتون به اشتراک بذارم. میگم اینهمه علم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 شهریور 1404 18:05
خبر خوب این که یوتیوب دیگه حالم رو به هم میزنه.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 شهریور 1404 20:59
پریودم و هم رژیمروشل تر کردم هم ورزش روسبکتر. وزنم از یه هفته پیش همونه اما بدنم سفت شده و حس خوبی به خودم دارم. بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم غصه سرآید. این دوست آخریم رو که از دست دادم خیلی حس خوبی داره! مریض نیستم. آخه واقعا انگار نمیفهمیدم یا خودمومیزدم به اون راه که یه دوست دارم. الان که نیستش...
-
I’ve been so hard on myself for so long
جمعه 28 شهریور 1404 10:56
نمیدونم اینو گفتم یا نه. به بعضی مزخرفات درباره موزیک غمگین اهمیت ندید. موزیک غمگین یه وقتایی شفاست.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 شهریور 1404 13:42
شاید من آخرین نفری باشم که بتونم به کسی توصیه ای کنم. اما اجازه بدید اینو باتون به اشتراک بذارم که حس میکنم چیزی زندگیم رو تکون عظیم و مثبتی داده. خیلی ها جدیدا میگن مدیتیشن براشون اینکارو کرده. انکار نمیکنم. اما اینی که من میخوام بگم خیلی تکراری تر از این حرفاست: ورزش رو امتحان کنید. دارم ترکیبی از رقص و پیلاتس رو به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 شهریور 1404 21:00
تو رژیمم و چشم نخورم دارم خوب پیش میرم رژیم با ورزش. فقط رو شکمم اون دوتا خطه بیفته به همین روز عزیز قسم غیر از کراپ تاپ نخواهم پوشید حتی توی برف و بارون!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 شهریور 1404 13:12
اگه یه جایی هستی یه چیزی نیاز داری و اون چیز نیست چه کار میکنی؟ مثلا میخوای بخوابی بالشت تو اون اتاق نیست. ملافه و لباس میپیچی و بالشت میسازی و زیر سرت میذاری.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 شهریور 1404 23:29
چند تا پست نوشتم و هی رفتن تو چرکنویس. از قرار معلوم نمیخوام باهاتون اختلاط کنم. نیاز به ابرازم کم شده ظاهرا. ابراز نه، چون مینویسم به هرحال. نیاز به گرفتن توجه شاید. یعنی میشه بخوای بروز بدی خودتو بدون نیاز به توجه؟ شده دیگه. نگید که ابراز رو با تخلیه اشتباه گرفتم. این نیست. فکر نکنم. اما دوست دارم باهاتون معاشرت کنم...
-
شبهای بعد
شنبه 8 شهریور 1404 17:00
قرار بود تا شب پنجم به انضمام عکس پست بذارم.. اما یادم رفته چه جوری اینجا عکس اندازه کنم و حالا سر فرصت شبای بعدی رو هم احتمالا مینویسم. ولی فعلا بگم از چیزایی که بلدم اندازه کنم. کلا دست مو کوتاه کردنم خیلی خوبه و بلدم مادرزادی .موهای خودمم بارها کوتاه کردم. اما این اخری رو فکر نمیکردم ازم بربیاد. پشت کله خودم رو که...
-
شب دوم
جمعه 31 مرداد 1404 21:58
مثل غروب بقیه شهرهای ساحلی بوی ماهی سرخ شده میاد. این شهر شهری بود که دوست داشتم از اول بیام اینجا. ندیده یه تصوراتی داشتم. الان نه. دیگه دوست ندارم اینجا میبودم. دیگه ساحل وبندر نه. جای آرومیه با نظم و مهربون حتی. اما یه غمی داره. یه غم زیادی که انگار تو بطن شهر چرکمرده شده. انگار هر بار یه کشتی رفته تو دل این شهر...
-
شب اول
جمعه 31 مرداد 1404 01:03
اینجا یکی یکم پیش تمرین سه تار میکرد. قبلش عین تشنه ها پریدم تو اشپزخونه ی اینا و سیر دلم فارسی معاشرت کردم. الان یه حال خوبی بودم و تو این تخت بی پتو با بالشتی که زیر سرم اندازه نمیشه حس کردم چقدر آرومم. چقدر حس امنیت و گرمای خونه رو دارم حتی بیشتر از خونه خودم. تو این حسا بودم که پیام مرغدار اومد با اینکه شب بخیر هم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 مرداد 1404 12:11
چمدونم روبرومه. دو ساله تنهایی هیچ غلطی نکردم تا حدی که دیشب اینجوری بودم که دلم میخواست پرده ها رو بکشم و برم زیر پتو قایم بشم و بلیط و رزرو و همه چیز رو به گا بدم و تلفنم رو هم خاموش کنم و به نظرم این برام بهترین چیز بود. اما مادر درونم گفت زهی خیال باطل یا میری خوش میگذرونی یا میری زوری و فقط تیک میزنی که هنوز...
-
با آنکه بی زبانم
سهشنبه 28 مرداد 1404 22:36
دلم یه دوست واقعی میخواد. الان در رحال حاضر یار و عشق و پارتنر نه. یه دوست خیلی صمیمی و قابل اعتماد. یکی که باهاش رودربایستی نداشته باشم پایه باشه و ایضا گشادی منو درک کنه. ازون دوستا که بعضیا دارن. احتمالا چون وسواسی نیستن چون سخت نمیگیرن توزندگی چون ازخودگذشتگی وبده بستان روبلدن. من اکثرا دوستام مثل خودم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 مرداد 1404 13:11
امزوز من یه چیزی رو فهمیدم زندگی رو با شوخی و بیخیالی طی کن. - مورگانا ادرست روگم کردم بذار برام در مورد مرغدار هم راستش خودمم خندم میگیره ولی نه خبر نداره و ظاهرش کاملا برعکس توصیفاتته یعنی رسما هرچی گفتی برعکس کن
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 مرداد 1404 14:00
It's not the wakin', it's the risin
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 مرداد 1404 22:45
فقط دیوارا موندن. اینجا دیوارای خونه به خاطر رطوبت کپک میزنن. کل خونه رو امروز تمیز کردم وفردا که دیوارا رو ردیف کنم کاری نمیمونه. بعدش میرم سفر. مرغدار اصرار داره همو ببینیم واینکه سرما خورده و انقد مطمئن میگه نه من هیچ ویروسی بهت نمیدم عصبانیم میکنه. تا حالا این یکی از بزرگترین ردفلگ هاش بوده. میمونه برای بعد از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 مرداد 1404 14:24
برای اولین بار بعد از کوتاهی احساس پشیمونی میکنم از کوتاه کردن موهام و این نشونه خوبیه !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 مرداد 1404 10:34
فردا تعطیله و هفته بعد هم میرم تعطیلات و امروز آخرین روز کاری قبل از تعطیلاته و خب طبیعتا توکونم عروسیه. ولی اول صبحی یه غمی منو گرفته باز. دیروز رییس منابع انسانی بهم پیام داد. هر وقت پیام اینو میبینم اسهالی میشم. دیده بود روکانال زدم دارم میرم تعطیلات پیام داد بهم بگه خوش بگذره و فلان. یه پیامی خیلی صمیمی. بعد از...
-
دل کنده ام از همه کس
سهشنبه 21 مرداد 1404 11:08
از سر کار گزارش میدم براتون تا حالا فکر کنم از اینجا پست نذاشته باشم. تو یه ترکیب عجیبی ام. دارم رو کد کار میکنم. در حالیکه اطرافم ایتالیایی استاندارد و غیر استاندارد صحبت میکنن و هدفون تو گوش من : ای تو هوای هر نفس عشق تو می ورزم و بس … و اومدم اینجا مینویسم. خوشبختانه بعد از یه مدت بالا هستم. واقعا نمیدونم این بالا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 مرداد 1404 09:40
دختر پنج ونیم صبح پاشدم موهامو رنگ کردم. از دوش درومدم رفتم حیاط جارو کردم. الان هشته و یکم دیگه میرم سوپرمارکت. وی در ۱۰ اگوست ۲۰۲۵ همچون پروانه ای با بالهای خال خالی از کپک دوران خمودی و رخوت و خاکتوسری برون جهید و باسن جنبان همه کارهای یک ماه گذشته را یکجایی کرد. + و البته این پست را نیز با فونت دو بلاگ اسکای که...